امروز:
یکشنبه ششم جوزا (خرداد) ۱۳۹۷
|
12 رمضان 1439
|
Sun 27 May 2018

یکی از ایراد‌هایی که شیخ اشراق بر اصالت وجود گرفته این است که اگر وجود اصیل باشد پس باید دارای وجود باشد و وجودش به نوبه‌ی خود نیز دارای وجود است یعنی وجودی دارد و این وجود سومی نیز وجود دارد… نتیجه‌ی این استدلال تسلسل است که باطل است.

از این ایراد پاسخ داده اند که درست است که وجود اصیل وجود دارد اما این به این معنا نیست که وجود زائدی بر وجود اضافه شود و به آن اصالت ببخشد. وجود اصیل است نه به وجود زائد بلکه به خودش.

شیخ اشراق این پاسخ را پذیرفته اما اشکال را به صورت دیگر مطرح نموده است: به این صورت که این وجود وحدتی نیز دارد و وحدتش وجود دارد و وجودی که این وحدت به آن متصف است نیز وجود دارد پس تسلسل بر طرف نمی‌شود منتهی برای استقرار تسلسل می‌بایست یک وحدتی در این میان واسطه شود.

بدین ترتیب معلوم می‌شود که شیخ اشراق به وحدت و همین طور به وجود به عنوان معقولات اولی و مفاهیم ماهوی منیگریسته است. علت عدم موفقیت فلسفه‌ی اشراق نیز همین است که نتوانست بین مفاهیم ماهوی و معقولات ثانیه‌ی فلسفی تفاوتی قائل شود.

آنچه گفته شد مطلب نوی را ثابت نمی‌کند اما از این سخن می‌توان پل خوبی زد برای پاسخ به شبهه‌ای که در مقاله‌ی هفته پیش ذیل عنوان « راز بداهت مفهوم وجود» مطرح شده بود.

در آن مقاله گفته شد که:

«در این میان مشکلاتی نیز وجود دارد که تا بر طرف نشود نمی‌توان به راحتی از عدم نیاز وجود به تعریف سخن گفت:

مهم ترین این مشکلات این است که در بحث وجود ذهنی بیان شده است که اگر منکر وجود ذهنی شویم قائل به شبح شده ایم در حالیکه در خود بحث از وجود ادعای ما این است که وجود به ذهن نمی‌آید: «و کنهه فی غایه الخفاء» حال معرفت ما از وجود که اصیل ترین حقیقت عینی جهان است یک شبح است؟

این ادعا که وجود روشن ترین مفهوم است نیز نیاز به اثبات دارد. آنچه که ادعا می‌شود که بدون نیاز به تفکر، هر انسانی می‌تواند آن را دریابد، حقیقت عینی است. در فلسفه‌ی صدرایی چون تفکر «اصالت وجودی» خیلی اذهان را تحت تأثیر قرار داده به همین دلیل احکام حقیقت عینی به وجود سرایت داده شده است. یعنی آن بداهتی که در اصل مال حقیقت عینی است به وجود سرایت داده شده است.

در مورد اصل وجود داشتن وجود ( = معرفت تصدیقی ما به وجود) نیز ادعای بداهت شده در حالیکه در فلسفه‌ی اشراق این امر مخدوش دانسته شده یعنی وجود مفهوم اعتباری دانسته شده است. اگر وجود وجود، بدیهی است پس چرا مکتبی چون حکمت اشراق از آن غافل مانده است.

اینها مطالبی است که این سؤال را به وجود می‌آورد که اساساً آیا انسان راهی برای شناخت هستی دارد؟»

در این جا به آنچه که در آن مقاله گفته شد پاسخ می‌دهیم. بدین صورت که در این شبهه نیز به جنبه‌ی معقول ثانی فلسفی بودن وجود توجه نشده است. مفهوم وجود معقول ثانی فلسفی است و ما بإزاء مفهومی ندارد. پس علمی را که می‌توان به مفهوم ماهوی داشت نمی‌توان به معقول ثانی فلسفی بدست آورد. یعنی علم ما به مفهوم ماهوی به صورت مستقیم و بدون وساطت چیزی است اما معقولات ثانیه از مقایسه و کنار هم قرار دادن دو یا چند شی بدست می‌آید و مابإزاء مشخص همانند مابإزاء مفاهیم ماهوی ندارد. وقتی می‌توان به این مفاهیم علم پیدا کرد که چند امر که کنار هم قرار گرفتن و مقایسه‌ی آنها برای بدست آوردن این علم لازم است کنار هم قرار بگیرد و این مفاهیم نیز به آنچه که از این مقایسه و کنار هم قرار گرفتن بدست می‌آید دلالت دارد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

عناوين مرتبط