امروز:
سه شنبه سوم ميزان (مهر) ۱۳۹۷
|
14 محرم 1440
|
Tue 25 Sep 2018

در فلسفه‌ى صدر المتألهین به اثبات رسیده که اثری که از علت به معلول می‌رسد، وجود است. به عبارت دیگر: جعل به وجود تعلق می‌گیرد: «فالحق فی هذه المسألة علی ما یؤدی الیه النظر الصحیح هو مجعولیة الوجود بالجعل البسیط لا نفس الماهیات لعدم ارتباطها فی حدود انفسها بالفاعل»[1]
صدر المتألهین نظریات دیگر، از جمله‌ى نظریه‌ای را که می‌گوید‌: اثر العلة هی صیرورة الماهیة موجودة، رد می‌کند.

در این جا در نظر داریم که به این مطلب، از دید دیگر، نظری دوباره بیفکنیم:
ذات احدیت سر منشأ هستی است که تمام اشیا هستی خود را از او می‌گیرد، طبق آنچه که در فلسفه‌ى صدر المتألهین به اثبات رسیده آنچه که موجودات از او ـ چه با واسطه و چه بی‌واسطه ـ می‌گیرد، وجود است و بس. آنچه که از مبدأ هستی ناشی می‌شود و از کانال علل متوسطه به معلولات می‌رسد نه ماهیت است و نه صیرورة الماهیة موجودة بلکه وجود است، که بدلیل اصیل بودن، به صِرفی که وجود تحقق یابد ماهیت نیز بدنبال آن هست و نیاز به جعل ندارد.
حال مطلبی که می‌خواهیم در این جا بیان کنیم این است که واضح است که آنچه که سرمنشأ هستی به موجودات می‌دهد از خودش است نه از بیرون. یعنی وجودی که به معلولات داده می‌شود چیزی نیست که در خارج ذات محقق باشد و ذات یا علل متوسطه به آنچه که تحقق دارد سامان بدهد و موجودات کنونی را به وجود بیاورد؛ بلکه هرچه که به معلولات داده می‌شود چیزی است که علت هستی از خود به موجودات بخشیده است.
اگر این مطلب را به شیوه‌ى حسی توضیح دهیم، به این شکل قابل توضیح است که: سرمنشأ هستی تکه‌ای از خود برداشته و به صورت موجودات در آورده است.
پس این مطلب ساده ترین بیان برای اثبات وحدت وجود است، به این معنا که موجودات وجود شان را از خود ذات احدیت گرفته، و ذات احدیت از وجود خودش چیزی به این موجودات بخشیده، تا به صورت موجودات کنونی در آمده اند؛ و اگر آنچه که از ناحیه‌ى ذات به این موجودات بخشیده شده نبود موجودات تحقق نمی‌یافت.
این مطلب را که ذات احدیت هستی موجودات را از خودش به آنها داده و از جای دیگر اقتباس نکرده است، همه قبول دارند و حتی طرفداران اصالت ماهیت یا منکران بساطت جعل، منکر آن نیستند؛ یعنی این حد را که ـ آنچه که خداوند به موجودات می‌دهد چیزی اقتباس شده از خارج ذات نیست ـ همه قبول دارند؛ اما منکران وحدت وجود لوازم این حرف را توجه ندارند و نمی‌پذیرند.
به منکران وحدت وجود گفته می‌شود که آیا خداوند هستی را از جای دیگر اخذ کرد و به موجودات داد، یا از خودش؟ اگر بگویند که از جای دیگر گرفت، معنی اش این است که به وجود چیزی قائل شده‌اند، که در کنار خداوند و بی نیاز از خداوند وجود دارد و خداوند در خلقتش به او نیازمند است؛ و اگر شق دوم سؤال را معتقد شوند از پذیرش وحدت وجود گریزی ندارند.
«هُوَ الاَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِیمٌ» الحدید:3.


[1] . اسفار، ج1، ص414.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

عناوين مرتبط